کیف

Kif Nasser Laghei

این کیف هدیه ناصر لقائی از زندان به همسرش است. او این کیف را در سا ل 1363 در زندان اوین درست کرد و دو سال بعد در فرصتی به بیرون از زندان فرستاد

Advertisements

نامه های من

این چند نامه از مجموعه نامه هائی که زهره جعفری در اختیار وبلاگ نمایشگاه «امید نام من است» گذاشته بود، انتخاب شده است.  مجموعه نامه ها متاسفانه به دلیل محدودیت جا در وبلاگ قرار نگرفت. Zohreh Jafari0004 Zohreh Jafari0003 Zohreh Jafari0002

هزار نقش

tasbih11 tasbih seke22 coin22 kif12 kif11 یادگارهای به جا مانده از سیامک طوبائی. او از کشتار تابستان شصت و هفت جان به در برد؛ اما در سال شصت وهشت به هنگام مرخصی در تلاش برای فرار ناکام ماند و با دستگیری مجدد در پائیز یا زمستان سال شصت وهشت اعدام شد.این یادگارها از کارهای دستی او در زندان های قزلحصار و گوهر دشت است.siamak tobaei33 nameh 29 12 60 pedar Akharin_Nameh_P1 Akharin_Nameh_P2

فرشته میهن به مادرم

Hebat Moini

این گردنبند یادگاری از هبت معینی است که در کشتار تابستان٦٧ اعدام شد. مادر معینی در فیلم «مستند خاوران» با نشان دادن این گردنبند نقل می کند: » در بالای آن نوشته شده فرشته و میهن و وسطش نوشته به مادرم. هبت آن را داخل کفش میهن که آن زمان پنج سالش بود گذاشته بود. بچه گفت مامان بابا برایت یک گردنبد داده، دیدیم نوشته به مادرم. وقتی در خانه دوباره به آن نگاه کردم به فرشته گفتم ببین دربالا نوشته فرشته ومیهن. دو روز بعد که به ملاقات رفتم گفتم هبت این که نوشته ای فرشته میهن به مادرم یعنی چه؟ گفت مامان حقیقت است. گفتم پس من چه کارکنم؟  گفت تو هم برای فرشته.»

بن(پول) اوین

Eskenas

در سال‌هایی از دهه ٦٠ به ازای پولی که خانواده ها برایمان می فرستادند، ماموران زندان برای خرید به ما بن می دادند. آنها لیستی از اقلام محدودی از نیازهای اولیه به ما می دادند. بعد ما  لیستی از تعداد و مقدار اقلام مورد نیاز خود می‌نوشتیم و آنرا به  پاسدار بند تحویل می دادیم. حدود یک هفته بعد جنس‌ها را (خیلی وقت ها کمتر از مقدار سفارش داده شده) در ازای دادن این بن‌ها تحویل می گرفتیم. من یکی از این بن‌ها را با خودم بیرون آوردم که شما اینجا می بینید. در سال‌های اول دهه ٦٠ پولی را که خانواده ها می فرستادند، بصورت اسکناس دریافت می کردیم. زهرا فرحزادی

راز پنهان داشتن

Ahmad Mosavi2شعری را که در این تابلو روی پارچه سیاه سوزن دوزی کرده ام، در زندان رشت سرودم. خطاطی هم کار خودم بوده است.   احمد موسوی

 Ahmad Mosavi1این تابلو، که زنی را جام به دست و مردی را با ساز نشان می دهد، با نخ سوزن دوزی شده است. از آنجا که زمینه هم سوزن دوزی شده، کار به قالیچه شباهت دارد. آن را در زندان رشت دوخته ام.   احمد موسوی

 Ahmad Mosavi

شعری از عمادالدین نسیمی که در نظرم بیان ایستادگی است، در زندان رشت به خط شکسته نستعلیق نوشتم و سوزن دوزی کردم.   احمد موسوی

اشتیاق پدرشدن

maryam 1

این کار را در زمستان  سال ۱۳۶۷ در زندان اوین به یاد همسرم دوختم، به یاد اشتیاق پدر شدنش. همسرم، رحمت فتحی، در تابستان آن سال اعدام شده بود. پسرم آیدین، که در زندان بدنیا آمده بود، در آن زمان حدود سه سال سن داشت. مریم نوری

name Maryam10001

این نامه همسرم است از زندان. آخرین نامه اوست. او در شهریور ١٣٦٧ اعدام شد. مریم نوری

name Maryam10002

این نامه را به پسرم نوشتم چون فکر می کردم من نیز مانند پدرش دیر یا زود اعدام خواهم شد. می خواستم وقتی پسرم بزرگ شد و نامه را خواند، بداند که من و پدرش او را عاشقانه دوست می داشتیم ولی می بایست میان آرزوهای یک جامعه و آرزوهای خود انتخاب می کردیم. راه دیگری پیش روی ما نبود. مریم نوری

********************

مریم نوری در یادداشتی که مایل است، در اینجا آورده شود، می نویسد:

در زندان دیواری به نام نرده های آهنی میان آرزوهای زندانی و حاکمان شکافی عمیق ایجاد می کند، دیواری که سمبل روحیه و عمل حاکمان بر مردمان خویش است: خشونت، بی رحمی، روحیه جنایت پیشگی و غیر انسانی. زندانی برای برداشتن این دیوار بی رحمی با آگاهی همراه با روحیه انسانی خود پوست می اندازد تا که غالب شود. وبه ظاهر  این چنین آرزوهای شخصی را در گنجینه اسرار خود پنهان می کند و با خود به خاک می کشاند. دردناک است ولی واقعی است.

و من به دلیل احساس آزاردهنده عمیقی که داشتم، به خاطر رحمت در همان سال یعنی  زمستان ١٣٦٧ و به یاد او، که در اشتیاق به آغوش کشیدن فرزندش ناکام ماند و  شبانه با بلدوزر حاکمان به گودالی  پرتاب شد، آن را سوزن دوزی کردم. و هر سوزن سمبل آرزوهای سوزنی شدن اوست.

به راستی کدام ویژگی انسانی است که او را در گنجینه خاطرات دیگران زنده نگه می دارد؟ کدام خصوصیات انسانی است که محیط خود را تغییر می دهد؟

در خانواده دوست و آشنا به او « رحمت مهربان» می گفتند!

 در زندان دوستان همبندش به او «کوچه آشتی کنان» لقب داده بودند. چرا که در هم زیستی مسالمت آمیزی میان همبندان در تلاش بود.

 در زندان، رییس زندان به او «عنصر خطرناک» می گفت. رئیس وقت زندان به مادر رحمت گفته بود: پسر شما فرد خطرناکی بود او حتی بر روی پاسداران هم اثر می گذاشت! باید اعدام می شد!