نامه های من

این چند نامه از مجموعه نامه هائی که زهره جعفری در اختیار وبلاگ نمایشگاه «امید نام من است» گذاشته بود، انتخاب شده است.  مجموعه نامه ها متاسفانه به دلیل محدودیت جا در وبلاگ قرار نگرفت. Zohreh Jafari0004 Zohreh Jafari0003 Zohreh Jafari0002

Advertisements

هزار نقش

tasbih11 tasbih seke22 coin22 kif12 kif11 یادگارهای به جا مانده از سیامک طوبائی. او از کشتار تابستان شصت و هفت جان به در برد؛ اما در سال شصت وهشت به هنگام مرخصی در تلاش برای فرار ناکام ماند و با دستگیری مجدد در پائیز یا زمستان سال شصت وهشت اعدام شد.این یادگارها از کارهای دستی او در زندان های قزلحصار و گوهر دشت است.siamak tobaei33 nameh 29 12 60 pedar Akharin_Nameh_P1 Akharin_Nameh_P2

فرشته میهن به مادرم

Hebat Moini

این گردنبند یادگاری از هبت معینی است که در کشتار تابستان٦٧ اعدام شد. مادر معینی در فیلم «مستند خاوران» با نشان دادن این گردنبند نقل می کند: » در بالای آن نوشته شده فرشته و میهن و وسطش نوشته به مادرم. هبت آن را داخل کفش میهن که آن زمان پنج سالش بود گذاشته بود. بچه گفت مامان بابا برایت یک گردنبد داده، دیدیم نوشته به مادرم. وقتی در خانه دوباره به آن نگاه کردم به فرشته گفتم ببین دربالا نوشته فرشته ومیهن. دو روز بعد که به ملاقات رفتم گفتم هبت این که نوشته ای فرشته میهن به مادرم یعنی چه؟ گفت مامان حقیقت است. گفتم پس من چه کارکنم؟  گفت تو هم برای فرشته.»

به بهانه اختتامیه نمایشگاه امید نام من است

http://archive.radiozamaneh.com/society/haftkoocheh/2012/10/29/212201.bild

این نمایشگاه، تجربه جدیدی در انتقال بخشی از آن اندیشه‌ای بود که در حافظه قربانیان و داغ‌دیدگان سرکوب سیاسی دهه ٦٠ می‌گذشت و همین موضوع  محور نمایشگاه بود.

خاطرات وقتی نقل و روایت می‌شود از فضای خصوصی به فضای عمومی راه می‌برد تا بر حادثه‌ای که از تاریخ رسمی حذف شده است، شهادت دهد. انتقال حافظه می‌تواند اشکال گوناگون به خود بگیرد. روشی موثرتر است که بتواند حس و تجربه‌ای را که حافظه با خود حمل می‌کند، به دیگری انتقال دهد.

جست‌وجوی چنین روش‌هایی یکی از موضوعات حوزه مقابله با فراموشی است. قطعه‌ یادگاری، پیراهنی که سال‌ها بر تن زندانی بوده، ساعتی که بر زمان ایستاده اعدام‌شده شهادت می‌دهد، تکه‌ای سنگ یا استخوان، سکه‌ای یا پارچه‌ای که طرحی بر آن نقش بسته – آفریده زندانی- و تکه لباسی از سفر فرار می‌تواند به حافظه جان دهد و حس نهفته در آن را منتقل و ثبت کند. در نمایشگاه «امید نام من است»، این یادگارهای زندان، یادمانده‌هایی از عزیز اعدام شده از گنجینه خصوصی وارد فضای عمومی شده‌است.

بن(پول) اوین

Eskenas

در سال‌هایی از دهه ٦٠ به ازای پولی که خانواده ها برایمان می فرستادند، ماموران زندان برای خرید به ما بن می دادند. آنها لیستی از اقلام محدودی از نیازهای اولیه به ما می دادند. بعد ما  لیستی از تعداد و مقدار اقلام مورد نیاز خود می‌نوشتیم و آنرا به  پاسدار بند تحویل می دادیم. حدود یک هفته بعد جنس‌ها را (خیلی وقت ها کمتر از مقدار سفارش داده شده) در ازای دادن این بن‌ها تحویل می گرفتیم. من یکی از این بن‌ها را با خودم بیرون آوردم که شما اینجا می بینید. در سال‌های اول دهه ٦٠ پولی را که خانواده ها می فرستادند، بصورت اسکناس دریافت می کردیم. زهرا فرحزادی